کتاب چتر تابستان ملودرامی اجتماعی محسوب می‌شود که این روزها بین دوست‌داران کتاب‌هایی با این ژانر طرفداران بسیاری یافته ‌است. چتر تابستان روایت دختری به نام آنی است که به دلیل حادثه‌ تلخی که برای او و خانواده‌اش پیش آمده، با مشکلات روحی و روانی گوناگونی دست‌وپنجه نرم می‌کند. انتخاب این اسم برای داستان، بسیار هوشمندانه انجام شده و خواننده را به فکر فرو می‌برد. حین خواندن داستان کم‌کم متوجه دلیل انتخاب چنین اسمی برای کتاب پیش‌رو خواهید شد. با کاغذ رنگی همراه باشید تا با چتر تابستان و داستان جالب آن بیشتر آشنا شوید.

داستان کتاب چتر تابستان

داستان از زبان آنی روایت می‌شود؛ دختری ۱۰ ساله که بعد از فوت برادر ۱۲ ساله‌اش جرد، شدیدا احساس تنهایی می‌کند. آنی که از زمان تولد، جرد را کنار خود داشته، بعد از فوت برادرش، دچار مشکلاتی روحی شده است. ترس از بیماری‌ها، ترس از مرگ و وسواس فکری و مشکلات عدیده دیگر انجام فعالیت‌های اجتماعی معمول را برای او مشکل کرده و احساسات منفی او را بیشتر می‌کند.

اما این فقط آنی نیست که چنین مشکلاتی دارد؛ هر کدام از افراد خانواده نیز علائم افسردگی را به نوعی نشان می‌دهند و همین موضوع شکاف عمیقی بین افراد خانواده به وجود آورده است. از طرفی قهر کردن آنی با دوست صمیمی‌اش شرایط را برای او پیچیده‌تر کرده و این موضوع سبب فرورفتن هرچه بیشتر او در گرداب افسردگی شده‌ است.

با چنین شرایطی آنی به ترس و اضطراب بسیار زیادی دچار است. او می‌ترسد حوادث مختلف زندگی مثل مصدومیت، مسمومیت و هزاران اتفاق دیگر او را هم مانند برادرش به کام مرگ فرو ببرد. به نظر هر مخاطبی می‌آید که آنی به کمک روانی بسیار فوری نیاز دارد؛ اما طبیعی است که کسی چندان به فکر شرایط روحی دختر کوچک نیست. در این کتاب با چالش‌ها و بحران‌های پیش‌روی خانواده در مواجه با مرگ یکی از اعضای خانواده و مشکلات آن‌ها آشنا خواهید شد.

 

ورود همسایه‌ جدید

در این زمان که آنی روزهایی خاکستری را سپری می‌کند، همسایه‌ای جدید، پا به محله‌ نه چندان شلوغ آن‌ها می‌گذارد. خانم فینچ زنی مهربان، خون‌گرم و شوخ‌طبع بوده و رابطه‌ ‌خوبی با بچه ها دارد. او به تازگی همسرش را از دست داده و در پذیرش این موضوع دچار مشکلاتی عاطفی شده ‌است.

رابطه‌ خانم فینچ و آنی سبب می‌شود تا او متوجه سایه‌ سنگین افسردگی روی آنی و البته خودش شود. پس از تشخیص چنین بحرانی خانم فینچ سعی می‌کند آرام‌آرام با این مسائل مقابله کند. در این رابطه‌ جالب، خانم فینچ خودش را نیز به چالش می‌کشد و سعی می‌کند روابط اجتماعی خود و آنی را گسترده‌تر کند.

خانواده‌ای ساکت و غم‌زده

در کتاب چتر تابستان والدین آنی با از دست دادن یکی از فرزندان خود، سعی دارند برای فرزند دیگرشان نقش یک پدر یا مادر کامل را ایفا کنند؛ ولی این انکار احساسات، علاوه‌بر سخت‌تر کردن پذیرش فوت جرد، باعث شده آنی را در این بحران روحی تنها بگذارند.

پدر، دیگر رابطه‌ گرم گذشته را با آنی ندارد و مادر نیز با مخفی کردن احساساتش همیشه نوعی غم و عصبانیت سرکوب شده را در رفتارش نمایان می‌کند. سرانجام آنی سعی می کند با مطرح کردن پیشنهادی، گرما را به خانواده‌اش بازگرداند.

 

درباره‌ نویسنده

لیزا گراف، نویسنده‌ای آمریکایی و متولد ۱۹۷۳، تحصیلات خود را در یکی از دانشگاه‌های معتبر ایتالیا به پایان رسانده ‌است. او که فعالیت حرفه‌ای خود را با ویراستاری کتاب‌های کودک شروع کرده، اکنون از نویسندگان محبوب کتاب‌های کودک و نوجوان به‌شمار می‌آید.

از آثار لیزا گراف کلاف پر گره، تقریبا، چتر تابستان و جنگ خانه‌ درختی ترجمه و در دسترس خوانندگان قرار گرفته است. کتاب چتر تابستان از معروف‌ترین آثار لیزا گراف بوده که توانسته به سرعت نظر منتقدان را جلب کند.

نظر خوانندگان

قلم روان نویسنده و ترجمه‌ خوب این کتاب، سبب شده خواننده به راحتی با دنیای کودکانه‌ آنی ارتباط برقرار کند و با اشک‌ها و لبخند‌های او همراه شود. داستان چندان طولانی نیست و شخصیت‌پردازی و فضاسازی آن بسیار مناسب و زیبا انجام شده ‌است.

اکثر خوانندگان معتقد هستند کتاب در ابتدا کمی خسته‌کننده است، ولی روند داستان کم‌کم بهتر می‌شود. یکی دیگر از دلایل جذابیت کتاب چتر تابستان همین کوتاه بودن دیالوگ‌ها  و پراکنده نبودن شخصیت‌های داستان است. با وجود اینکه داستان برای محدوده‌ سنی نوجوانان نوشته شده؛ کتابی محبوب و جذاب برای روبه‌رو شدن و پذیرشحوادث ناگوار زندگی شناخته می‌شود.

به همین دلیل خیلی از افراد که در رده سنی بزرگسال قرار دارند، از خواندن کتاب لذت برده و از آن استفاده کرده‌اند. همچنین بد نیست بدانید این کتاب هم مانند کتاب مغازه خودکشی به موضوع تاریک و سخت می‌پردازد؛ اما تفاوت آن در نوع دیدگاه نویسنده به شرایط موجود است.

 

بریده‌ای از کتاب کتاب چتر تابستان

وقتی به خانه رسیدم، روی پله‌ها نشستم تا ساق‌بندهایم را عوض کنم؛ خیلی نامرتب و کثیف شده بودند. همان موقع چشمم به بالای زانوی چپم افتاد، چند نقطه‌ جدیدی قرمز روی آن بود. بیشتر شبیه نیش پشه بودند، ولی دور و برش را خوب نگاه کردم تا مطمئن شوم آبله‌مرغان نیست. هفته‌ پیش توی کتابخانه یک پسر بدنش قرمز شده بود و می‌خارید. همان روز به مامانم گفتم پسری را دیدم که فکر کنم آبله مرغان داشت، ولی مامان در جواب فقط چشم‌هایش را چرخاند. مامانم همیشه می‌گوید لازم نیست انقدر نگران باشم، ولی به نظر من این خود اوست که به اندازه‌ کافی نگران نیست. همین فوریه‌ گذشته وقتی جرد کنار دریاچه هاکی بازی می‌کرد یک ضربه‌ محکم خورد و مامان او را به بیمارستان برد؛ دکتر معاینه‌ش کرد و گفت درد سینه‌ش بخاطر ضربه‌ هاکی است، مامان حرف دکتر را باور کرد و دو روز بعد جرد مرد. بعدها دکترها گفتند یک ناراحتی قلبی خیلی نادر بوده و برای همین کسی به فکرش نرسیده که بیشتر معاینه‌ش کند. تازه به نظر من کافی نیست فقط مواظب اتفاق‌هایی مثل تصادف، صاعقه، نیش عروس دریایی یا ذات‌الریه باشیم، چیزهای خطرناک زیادی توی دنیا وجود دارند که آدم‌ها حتی به خاطرشان نگران هم نیستند.